((خطبه بدون الف))

 

 

حمدتُ من عظمت منّته، وسبغت منته،وسبقت رحمته غضبه،وتمّت

 

کلمته،و نفدت مشیّته،و بلغت قضیّته.

 

حمدته حمد مقرّ بربوبیّته ]متختضّع لعبودیّته[ متصل من

 

 خطیئته]متفرّد بتوحیده[ مؤمّل منه مغفره تنجیه، یوم یشغل ]کلٍُُُُُِِِِِِِِّّّّّّّّّّّّّّّّ[عن

 

فصیلته وبنیه

 

خدائی را حمد وستایش می نمایم که منت او بر(آفریدگانش ) بزرگ است و نعمت او همگان را فرا گرفته ومهرورحمت او بر خشم و غضبش پیشی گرفته و کلمه او به کمال رسیده و مشیت و خواست او در همه چیز نفوذ کرده و قضای او به امضایش رسیده است.

 

او را به گونهای ستایش می کنم که اقرار کننده ای به ربوبیت او اقرار می نماید ( در برابر بندگی او تواضع و فروتنی می کند) از خطا کاری خویش بیزاری می جوید.(به یگانگی او اقرار می کند)

از او آرزومند مغفرت و بخششی است که موجب رهایی اوست ، در روزی که هرکس به خود مشغول است و از بستگان و فرزندانش رو می گرداند.

 

ویستعینه ویستر شده و یستهدیه و تومن به و یتوکّل علیه ،وشهدت له شهود]عبد[ مخلص موقن،و فرّّّدته تفرید مؤمن متیقّن.

ووحدّته توحید عبد مذعن لیس له شریک فی ملکه، ولم یکن له ولیّ فی صنعه،جلّ عن مشیرووزیر،وعن عون و معین،ونصیر ونظیر.

 

وازاو یاری می جوید و ارشاد و هدایت می طلبد و به او ایمان می آوردو براو توکل می نماید.وگواهی می دهم براو، گواهی بنده ای که با کمال اخلاص و یقین بر او گواهی می دهد،واو را چنان به یکتایی می شناسم که مومن دارای یقین،می شناسد.

 

او در سلطنتش شریک،و در ایجاد موجودات ،یار و یاوری ندارد.او بالاترو والاترازآن است که مشاور و وزیر،یاور و معین و مددکار و همتایی داشته باشد.

 

علم فستر وبطن فخبر، و ملک فقهر،وعُصی فغفر] و عُبد فشکر[ وحکم فعدل ] وتکّرم و تفضّل [ لم یزل و لن یزول، لیس کمثله شیء و هو ] قبل کل شیء و [بعد کل شیء.

 

ربُ متعزّز بعزّته،متمکّن بقوّته،متقدّس بعلوّه،متکبّر بسموّه.

 

او دانست و پنهان نمود،وراز نمود و بازگو کرد،بر همگان مالک است و بر همه قاهرو غالب،مورد عصیان و سرکشی قرار می گیرد و می آمورزد ،معبود واقع می شود و سپاسگزار .

حکم می کند و در حکمش دادگری می نماید و مردم را اکرام کرده و مورد فضل خویش قرار می دهد.

همیشه بوده وخواهد بود ،هیچ چیز مانند او نیست.ام پیش از همه چیز بوده و پس ازهمه چیزخواهد بود.پروردگاری که به عزت خویش ، با عزت است، وبانیروی خود پا برجا ودرقداست خود والاست و کبریایی او عالی است.

 

لیس یدرکه بصر، ولم یحط به نظر،قویُ منیع، بصیٍِرُ سمیع رؤوف رحیم،عجز عن وصفه من یصفه،وضلّ عن نعته من یعرفه، قرب فبعد،وبعهد فقرب.

یجیب دعوة من یدعوه و یرزقه و یحبوه،ذو لطف خفیّ،و بطش قویّ ،ورحمة موسعة، وعقوبة موجعة، رحمته جنتة عريضة مونقة، و عقوبته جحيم ممدودة موبقة

 

هیچ دیده ای او را درک نمی کند ، و هیچ اندیشه ای و نظری او را فرا نمی گیرد. نیومند،والا،بینا، شنوا، مهربان، و بخشنده است.

 

ستایشگران از وصف او درماده و ناتوان و عارفان از توصیف شناخت او سرگردانند.او در دوری نزدیک، ودر نزدیکی دور است.کسی که اورا بخواند پاسخش می دهد ،و به او روزی داده و بدون منت لطف می کند.

 

دارای لطف پنهانی ، سلطه و چیرگی نیرومند، رحمت فراگیر و عذاب درد آور است.

 

رحمت وبخشایش او بهشتی پهناور، زیبا و شگفت انگیز است ، و عذاب کیفر او ، دوزخی فراگیر و هلاکت بار است.

 

 و شهدت ببعث محمد رسوله و عبده و صفيّه، ونبيّه ونجيّه و حبيبه و خليله، بعثه في خير عصر و حين فترة وكفر، رحمة لعبيده‘ و منّة لمزيده.

 

و گواهی می دهم به رسالت حضرت محمد (ص) که فرستاده ، بنده، برگزیده، پیامبر،رازدار، حبیبو خلیل خداست.

 

او را در بهتریت دوران و در هنگامی که فترت و فاصلهای در برانگیختن پیامبر بود و کفر همه را گرفته بود، برانگیخت . انگیزش او رحمتی برای بندگان بود تا بر آنان منت زیادی نهد.

 

 

ختم به نبوّته، وشيد به حجََّته، فوعظ ونصح، و بلغ و كدح، رؤوف بكلّ مؤمن رحيم [سخيُّ]، رضيُ وليُ زكيُ، عليه رحمة وتسليم، و بركة وتكريم، من ربّ غفوررحيم، قريب مجيب.

 

 

خداوند ، پیامبری را ، به واسطه او پایان برد.حجت خویش را بوسیله او محکم کرد. پس او نیز مردم را پند و اندرز داد و فرمان خدارا به آنها رساند و از هیچ رنجی دریغ نکرد.

 

او به تمام مؤمنان رؤوف و مهربان بود و سروری بخشنده، خرسند، دوست و پاک گهر بود. رحمت ، درود و سلام ، برکت و تکریم ، از پروردگاری آموزنده، مهربان، نزدیک و پاسخ دهنده بر او باد.

 

 

وصّيتكم – مشعر من حضرني –بوصيّة ربّكم، وذكّر تكم بسنّة نبيّكم، فعليكم برهبة تسكن قلوبكم، وخشية تذري دموعكم، وتقّية تنجيكم قبل يوم يبليكم يذهلكم، يوم يفوز فيه من ثقل وزن حسنته، وخفّ وزن سيّئته، ولتكن مسئلتكم و تملّقكم مسئلة ذلّ و خضوع، و شكر وخشوع، بتوبة ونزوع، وندم ورجوع.

 

ای گروه حاضرشما را به سفارش پروردگارتان توصیه می کنم وسنت پیامبرتان را برای شما تذکر می دهم.

بنابراین، به گونهای ترس داشته باشید که دردل های شماجای گیرد وطوری هراس داشته باشید که از چشم های شما اشک جاری سازد و پیش از آن که روزگار ابتلا و گرفتاری، شما را ناتوان سازد، تقوایی رهایی بخش پیشه کنید.

درخواستی که از خدا می کنید و چاپلوسی و تملقی که در درخواست از او می نمایید بایستی با خواری وافتادگی ، سپاسگزاری وفروتنی ، با توبه و خودداری و پشیمانی و بازگشت باشد.

 

 

وليغتنم كلّ مغتنم منكم صحّته قبل سقمه، وشيبته قبل هرمه وسعته قبل فقره، وفزغته قبل شغله، وحضره قبل سفره [قبل تكبر وتهرم تسقم]يملّه طبيبه، ويعرض عنه حبيبه، وينقطع عمره، ويتغيّرعقله.ثمّ قيل: هو موعوك وجسمه منهوك.

 

وهریک از شما باید تندرستی را پیش از بیماری، جوانی را پیش از پیری، توانگری را پیش از فقر، آرامش خاطر را پیش از گرفتاری، زمان حضور را پیش از سفرو کوچ غنیمت بشمارد.

 

پیش از که کهنسال شود و پیر گردد چنان بیمار شود که پزشک از مداوای او خسته و دوست از او رو گردان شود، عمرش به پایان رسیده و عقلش زائل گردد، آن گاه اطرافیانش گویند: اونحیف شده و از کار افتاده و جسمش لاغر شده است.

 

 

ُثمّ ُُجدُّ في نزع شديد، و حضره كلّ قريب و بعيد، فشخص بصره، وطمح نظره ورشح جبينه، وعطف عرينه، وسكن حنينه، وحزنته نفسه، و بكته عرسه، وحفر رمسه وُيتم منه ولده، و تفرّق عنه عدده و ُقسم جمعه وذهب بصره وسمعه، ومدّد و ُجرّده وُعُرّي وغُسّل ونُشّف.

 

پس از آن، مرحله جان کندنش می رسد ،نزدیکان و خویشان دور او حاضرمی شوند، چشم به آنان می دوزد و با نگاه آرزو و حسرت به آنان می نگرد، عرق مرگ بر پیشانی او می نشیند،بینی اوکج

می شود، ناله اش آرام می شود نفسش محزون می گردد، گورش آماده می شود و فرزندانش یتیم می گردند.

 

اطرافیانش از او جدا می شوند، آنچه جمع کرده تقسیم می گردد و بینایی و شنوایی خود را از دست می دهد، تا این که دست و پایش کشیده شود، لباس از تنش کنده شده و عریان می شود و غسل داده می شود و آب غسلش خشک می گردد.

 

 

 

وُسجی وُبسط له وهُیئ ، ونُشر عليه كفنه ‘ وشُدّ منه ذقنه وقُمّص و عُمّم ووُدّع وسُلّم و حُمّل فوق سریر، وصٌلی علیه بتکبیر [بغیر سجود و تعفیر] و نقل من دور مزخرفة، و قصور مشیّدة،وحجر[منضّدة،و فرش]منجّدة.

 

وجُعل فی ضریح ملحود، وضیّق مرصود بلبن منضود مسقّف بجلمود، وهیل علیه حفره، وحشی علیه مدره، وتحقّق حضره، ونسی خبره،ورجع عنه ولیّه و صفیّه، و ندیمه ونسیبه.

 

و لباسی روی او افکنده میشود و آن را زیر او پهن کرده و آماده دفن می کنند. کفنش را برروی او می افکنند، چانه اش را می بندند، و پیراهن سرتاسری براو می پوشانند، عمامه بر سر او می بندند، با او وداع می کنند ،و به روح او درود فرستاده ودر میان تابوت گذاشته و حمل می کنند، و با تکبیر بدون اینکه سجده کرده و به خاک افتند بر او نماز گزارند.

 

اورا از خانه هایی که زینت داده شده بود، کاخ های محکمی که با سنگ ها آراسته شده و با فرش ها مفروش گشته بود، منتقل می کنند ، ودر گوری قرار داده می شود ؛در میان لحدی تنگ که اطراف آن با خشت مسدود شده و روی سقفش سنگ چین شده وروی آن خاک ریخته می شود و باریگ گور آن را پر می کنند .

 

حضورش در آنجا محقّق می شود و خبرش به فراموشی سپرده می شود و پس از آن ، دوستان، برگزیدگان، ندیمان و خویشان او باز می گردند.

 

 

و تبدّل به قرینه و حبیبه، فهو حشوقبر، ورهین قفر، یسعی بجسمه دوده قبره، ویسیل صدیده من منخره، یسحق ثوبه و لحمه، وینشف دمه، ویرمّ عظمه، حتّی یوم حشره فنشره من قبره حین ینفخ فی صور، ویدعی بحشر و نشور.

 

 

همنشینان و دوستان او عوض می شوند، او در دل خاک قبر آرمیده و درگرو مکان خلوت و گرفتار تنهایی است،که کرم های قبرش در نابودی جسد او می کوشند.

 

آب چرکین خون آلود از بینی او سرازیر شده و لباسش با گوشتش می پوسد و خنش خشک می گردد، و استخوانش می پوسد، و تا روز رستاخیز حال او چنین است.

 

 

فثمّ بٌعثرت قبور، و حٌصلت سریرة صدور. وجیء بکلّ نبیّ و صدّیق و شهید.

 

آنگاه که روز رستاخیز فرا می رسد و در صور دمیده می شود ؛ از قبرش بیرون می آید و او را برای حشرو نشر می خوانند، آنجاست که قبرش شکافته شده و باطن سینه ها آشکار می گردد. در آن روز، همه پیامبران ، صدیقان و شهیدان زنده می شوند.

 

و توحّد للفصل قدیر، بعبده خبیر بصیر، فکم من زفرة تغنیه

 [وحسرة تنضیه] فی موقف مهول، و مشهد جلیل بین یدی ملک عظیم، بکل صغیرة و کبیرة علیم.

 

و خداوند قادر و توانا - که از همه چیز با خبر است - تنها داوری است که بین حق و باطل جدایی  می افکند.

پس چه بسا ناله ای که از روی ناتوانی واندوه و حسرتی که از روی شرمندگی کشیده می شود ، چراکه در قرارگاه وحشتناک و محل دید وسیع در مقابل پادشاه با عظمتی – که از کرده های کوچک و بزرگ آگاه است –قرار گرفته است.

 

فحینئذ یٌلجمٌه عرقه، و یحصره قلقه.

 

در این هنگام شرمش او را به بند می کشد و اظطرابش او را محصور می کند.

[فعبر ته] غیر مرحومة، و صرخته  غیر مسموعة و حجّته غیر مقبولة، [و برزت صحیفته، و تنبیّت جریرته، و]نظر فی سوء عمله ، و شهدت علیه عینه بنظره، و یده ببطشه، و رجله بخطوه، و ففرجه بلمسه و جلده بمسّه.

 

 

پس به اشک او رحم نمی شود ، ناله او شنیده نمی شود ، دلیل و برهان او پذیرفته نیست ، نامه عملش هویدا و جرم های او آشکار می گردد.او به کردارزشت خویش می نگرد وچشمش به آنچه دیده ودستش به هرجا که دست یازیده و پایش به هر جا که رفته و فرج او با هرکس که تماس پیداکرده و پوستش به هر جا که مالیده شده گواهی می دهد.

 

[ویهدّده منکر و نکیر ، و کشف له حیث یصیر]

فسلسل جیده، و غلت یده، و سیق قسحب وحده، فورد جهنّم بکرب و شدة فظللّ یعذّب فی جحیم، و یسقی شربة من حمیم، تشوی وجهه و تسلخ جلده، و تضربه زبنتیة بمقمع من حدید، و یعود جلده بعد نضجه کجلد جدید، یستغیث فتعرض عنه خزنة جهنّم و یستصرخ فیلبث حقبة بندم.

 

نکیرو منکر او را در برابر اعمالش تهدید می کنند و پرده از کردارو اعمالش برداشته می شود.در این هنگام ، زنجیر به گردنش انداخته و دستانش را می بندند و به سختی و تنهایی می کشند و با ناراحتی و شددّت به دوزخ می اندازند.او همواره در دوزخ شکنجه می شود، و از آب جوشان به اوبیاشامند که صورتش بریان و پوستش کنده می شود.

 

دو مامور با گرزآهنین اورا میزنندوپوست بدنش پس از بریان شدن دوباره به پوست تازه دیگری تبدیل می گردد. او فریاد می زندوموکلان جهنّم از اوروی بر می گردانند،او دادخواهی میکند،پاسخی نمی شنودوکسی به فریادش نرسدو سالهای درازی با پشیمانی به سر می برد.

 

نعوذو برب ّقدیرمن شر کلّ مصیر ونسئله عفو من رضی عنه، ومغفرة من  قبله، فهو ولیٌٍ مسئلتی، ومنجح طلبتی.

 

به پروردگار توانا از شر هرگونه سرانجام (بدی) پناه می بریم.از او بخشش و عفو می طلبیم به سان کسی را که از او خشنود شده و از او آمورزش می خواهیم همانند کسی که از او پذیرفته، چرا که او کفیل خواستۀ من و برآورندۀ تقاضای من است.

 

فمن زُحزح عن تعذیب ربّه،جُل فی جنّته بقربه، وخُِِلد فی قصور مشیّدة، و مُِلک بحور عین وحفدة وطیف علیه بکؤوس، وسکن حظیرة قدس،و تقلّب فی نعیم، وسُقی من تسنیم وشرب من عین سلسبیل، ومزج له بزنجبیل مختّم بمسک و عبیر، مستدیم للملک مستشعر للسرور، یشرب من خمور فی روض مغدق لیس یصدع من شربه، ولیس ینزف [لبّه].

 

کسی که از عذاب پروردگارش رهایی یابد ؛ در بهشت خدا ودر جوار رحمت او قرار می گیرد ودر کارخ های محکم جاودانه زندگی می کند و حوریان وخدمتکاران بهشتی در خدمت او بوده و با جام ها به دور او خواهند گشت .

 

آنان در بهشت سرسبز به سر برده ودر نعمت ها غوطه ورندو از نوشیدنی بهشتی ((تسنیم)) (1) به آنها نوشانیده می شودواز چشمه سلسبیل (2) که آمیخته به زنجبیل است می آشامند؛ چشمه ای که با مشک و عنبر مهر شدهاست .ملکیّت او در آن مکان دائمی است و همواره با شادی زندگی میکند، از نوشیدنی هایی که در باغی روشن با درختانی پر بار می نوشند؛ که هر کس از آن بنوشد نه به او آزار می رساند ونه عقل او را زائل می کند و مدهوش می گردد.

 

1)     تسنیم : نام چشمه ای در بهشت است . در علت نامگذاریش گفته شده : چون بالای غرفه ها و کاخ های بهشتی جریان دارد.

 

2)     سلسبیل : نام چشمهای در بهشت است که شراب آن نه عقل را زایل می کند ونه مست می نماید، چنان که شراب دنیا عقل را زایل ومست می کند.

 

 

 

 

 

هذه منزلة من خشی ربّه، و حذّر نفسه معصیته، وتلک عقوبة من جحد مشیئته، وسوّلت له نفسه معصیته، فهو قول فصل، وحکم عدل و خیر قصص قصّ ووعظ [به] نصّ، تنزیل من حکیم حمید، نزل به روح قدس مبین علی قلب نبیّ مهتد رشید، صلّت علیه رسل سفرة مکرمون بررة.

 

 

آری این مقام کسی است که از پروردگارش بیم داشته باشد ونفس خود را از عصیان او بر حذر دارد.

 

از این رو ، این همان سخن حدّ فتصل میان حق وباطل ، حکم عادلانه وبهترین خبری که گفته شده ، وبهترین اندرزی که بیان شده است. از ناحیۀ حکیمی دارای کارهای پسندیده، که توسط روحالقدس بر پیامبری هدایتگر ورشید فرود آمد،پیامبری که سفیران بزرگوارو نیکو کار بر او درود و سلام میفرستند.

عذت بربّ علیم رحیم کریم من شرّ کلّ عدوّ لعین رجیم، فلیتضرّع متضرّعکم، ولیبتهل مبتهلکم، فلیستغفر کلّ مربوب منکم لی ولکم، حسبی ربّی وحده

 

به پروردگار دانا ، مهربان و کریم از شرّ هر دشمن لعین و رانده شده پناه می برم. بنابراین، تضّرع کنندگان و زاری کنندگان از شما بایستی تضرّع کرده و زاری نمایند و هر آمرزش خواهنده ای از شما از پروردگاری که همه به دست توانای او تربیت شده اند برای من و شما آمرزش بخواهد و پروردگارم به تنهایی برای من بس است.

 

بر گرفته از کتاب  : سپهر سخن   مولف:  محمد حسین رحیمیان     نشر: الماس 


 

نوشته شده توسط محمد مدبر در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388 ساعت 1:21 PM موضوع معجزات امام علی (ع) | لینک ثابت